حسن پيرنيا ( مشير الدوله )
2026
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )
امر راضى نشد ، زيرا ميدانست ، كه اگر ملكه در مجلس محاكمه حاضر شود ، مردم خوبيهاى اسكندر و پدرش ، فيليپ را بخاطر آورده ، او را برىء خواهند دانست . بنابراين ، دويست نفر از سربازان صديق خود برگزيده ، مأمور كرد بروند و فورا المپياس را بكشند . سربازان مزبور چون وارد قصر شدند ، از ابّهت ملكه و احترامى ، كه نسبت به او ميورزيدند ، نتوانستند امر را اجرا كنند و برگشتند ، ولى اقرباى اشخاصى ، كه به حكم ملكه كشته شده بودند ، از راه كينهتوزى و نيز براى اينكه طرف توجّه كاسّاندرواقع شوند ، ملكه را گرفته سرش را از بدن جدا كردند ، بىاينكه او ، چنان كه در اين موارد عادت زنان است ، فريادى برآورده باشد ( 316 ق . م . ) . ديودور گويد : چنين بود عاقبت المپياس ، كه در مدّت عمرش آنهمه احترامات ديده بود ، چنين بود مرگ دختر نئوپتولم پادشاه اپير ، خواهر اسكندرى ، كه بايطاليا قشون كشيد ، زن فيليپ يكى از مقتدرترين پادشاهان اروپا و مادر اسكندرى ، كه آنقدر كارهاى بزرگ و زيبا انجام داد ( كتاب 19 ، بند 49 - 51 ) . روايت ژوستن اين مورّخ ، اگرچه وقايع مذكوره را مختصرتر از ديودور نوشته ، ولى آخرين دقيقه المپياس را بيشتر نقّاشى كرده . او گويد ( كتاب 14 ، بند 6 ) : وقتى ، كه اشخاص مسلّح ، با تهديد به منزل المپياس وارد شدند ، ملكه با زينتهاى سلطنتى باستقبال آنها شتافت . ابّهت او و يادگارهائى ، كه حضورش بخاطرها ميآورد ، در مأمورين چنان اثر كرد ، كه آنها را متوقّف داشت ، ولى اعوان و انصار ديگر كاسّاندر بالاخره ضربتشان را فرود آوردند . ملكه در مقابل آهنى ، كه بر او بلند شده بود ، پس نرفت ، فريادى ، كه در اين موارد عادت زنان است ، برنياورد . مرگ را با استقامتى ، كه درخور نژاد نامىاش بود ، پذيرفت ، ميتوان گفت ، كه در آخرين نفس مادر اسكندر ، خود اسكندر ديده شد . گويند وقتى ، كه اين ملكه افتاد ، پاهاى خود را با گيسوان و جامهاش پوشيد ، تا نظر مردان عفّت او را نيازارد .